محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3626
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سويد گفت : « امير مؤمنان به ما گفت : « با مطرف بگوييد آنچه دربارهء شورى گفتى كه وقتى عربان بدانند كه قريش را منظور داريد پيروانتان از آنها بسيار شود ، اهل حق از اينكه كم باشند پيش خدا كاستى نگيرند و ستمگران را از اينكه بسيار باشند به نزد خدا بيكى نيفزايند . اينكه ما عقيدهء حق خويش را كه به سبب آن قيام كردهايم رها كنيم و دعوت ترا دربارهء شررى بپذيريم گناهست و زبونى و تأييد اعانت ظالم و سستى . كه ما حق قريش را نسبت به اين كار از ديگر عربان بيشتر نمىدانيم » سويد ، به نقل گفتار شبيب چنين ادامه داد : و اگر پندارد كه قرشيان نسبت به به اين كار حقى بيشتر از ديگر عربان دارند ، با وى بگو : چرا چنين است ؟ اگر گفت كه به سبب خويشاوندى محمد است صلى الله عليه و سلم ، بگوى در اين صورت ، به خدا ، روا نبود كه صلحاى سلف يعنى مهاجران نخستين بر خاندان محمد زمامدارى كنند و بر خاندان ابو لهب نيز ، اگر جز آنها كسى به جا نمانده بود . اگر آنها نمىدانستند كه بهترين كسان به نزد خدا آنست كه پرهيزكارتر باشد ، و براى اين كار شايسته تر از همه كسى است كه پرهيزكارتر باشد و برتر و به عهده كردن امورشان تواناتر ، اگر نمىدانستند امور كسان را عهده نمىكردند . ما نخستين كسان بودهايم كه منكر ستم شدهاند و خود را تغيير دادهاند و با احزاب جنگيدهاند ، اگر پيرو ما شود حقوق و تكاليفى همانند ما دارد و او نيز يكى از مسلمانان است و اگر نشود او نيز يكى از مشركانيست كه با آنها دشمنى و نبرد مىكنيم . گويد : مطرف به دو گفت : « آنچه را گفتى فهم كردم . امروز برو تا در كار خويش بنگريم » پس سويد برفت و مطرف كسانى از معتمدان و نيكخواهان خويش و از جمله سليمان بن حذيفهء مزنى و ربيع بن يزيد اسدى را پيش خواند . نضر بن صالح گويد : من و يزيد بن ابى زياد ، آزاد شدهء مغيرة بن شعبه كه سالار